سايت هاوش راه اندازي شد
هر هفته ۴ برنده
براي ورود به سايت هاوش كليك كنيد
هر چه زودتر پست ارسال کنید
اگر شما جزو ۲۰ نفر اول باشید و ۲۰ پست را ارسال کنید امتیاز شرکت در قرعه کشی شارژ ایرانسل را به دست خواهید آورد .
هر هفته ۴ برنده
براي ورود به سايت هاوش كليك كنيد
هر چه زودتر پست ارسال کنید
اگر شما جزو ۲۰ نفر اول باشید و ۲۰ پست را ارسال کنید امتیاز شرکت در قرعه کشی شارژ ایرانسل را به دست خواهید آورد .
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
فاضل نظری
| وبلاگ های برتر | شعر های برتر | داستان های برتر |
|
یکی مثل خودم ( رباعی های زیبا )
|
فقط یک گام دیگر مانده تا پای بلند دار |
|
من شیفته ی عروسکی پر حرفم
افتاده به دست کودکی پر حرفم
چندیست درون دیده ی نمناکم
همسایه ی جیرجیرکی پرحرفم
*****
بوی آغوشی از این کوه گریزانم کرد
طرح تن پوشی از این کوه گریزانم کرد
تیزچنگال ترین فاتح اینجا بودم
عشق خرگوشی از این کوه گریزانم کرد
شعرها از روح الله محمدی
وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود
تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود
تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن
از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود
از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم
تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟
خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن
موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود
با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام
اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود
اي ابروان ِوحشــي ِتو لشكر ِ مغول!
پس كي دل ِ خراب ِ من ، آباد مي شود؟
در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است
آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود
برگزیده از وبلاگ : آرش علیزاده
وبلاگ : http://arashalizadeh.blogfa.com
آقا گمانم من شما را دوست...
حسی غریب و آشنا را دوست...
نه نه! چه می گویم فقط این که
آیا شما یک لحظه ما را دوست؟
منظور من این که شما با من...
من با شما این قصه ها را دوست...
ای وای! حرفم این نبود اما
سردم شده آب و هوا را دوست...
حس عجیب پیشتان بودن
نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...
از دور می آید صدای پا
حتا همین پا و صدا را دوست...
این بار دیگر حرف خواهم زد
آقا گمانم من شما را دوست...
برگزیده از وبلاگ : راستی شعرمرا می خوانی؟
باراني ام , باراني ام , باراني از آتش
يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش
.
اين كوچه ها , ديوارها , اصلاً تمام شهر
سوزان و من محبوس در زنداني از آتش
.
اهل غزل بودم ، خدا يكجا جوابم كرد
با واژه اي ممنوع ، با انساني از آتش
.
بي شك سرم از توي لاكم در نمي آمد
بر پا نمي كردي اگر طو فاني از آتش
.
تا آمدي ، آتشفشاني سالها خاموش
بغضش شكست و بعد شد طغياني از آتش
.
كاري كه از دست شما هم بر نمي آمد
من بودم و در پيش رويم خواني ازآتش
.
اين روزها محكوم ِ اعدامم به جرم عشق
در انتظارم بشنوم ، فرماني از آتش
برگزیده از وبلاگ : شب غزل
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با توام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
میریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خواندهای به گوش من این، مهربان من
برگزیده از وبلاگ : یک سبد آواز نو
وبلاگ : http://sam.malakut.org
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
برگزیده از وبلاگ : آشیانه ای برای عشق
وبلاگ : http://www.rooderavan.persianblog.ir
آخرش چشم هایت تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند
می گویند تو به زیبایی غیر مجاز متهمی
راستی خبرهای جدید...!
عاقبت عصا پای موسی را نیش زد
ما هم به همسایه گاز دادیم و
همسایه گازمان گرفت.
دیروز یک کوچ ناتمام پرستو روی سرم سقوط کرد
انگار جرمشان نقض حریم هوایی خانه بغلی بوده است.
اینجا همه آسم گرفته اند
حتی آن پیرمردی که هر شب می آمد و سنگ های باغچه مان را می شمرد.
یادت هست؟
شهرمان را میان کوچه پس کوچه ها گم کرده بود.
آه...
چقدر دلم برای دوباره بودنت تُنگ شده
ماهی کوچک قرمزم!
چشمانم را به اندازه عرض شانه باز می کنم و
تمام شب را
به پشت گوشم خیره می شوم.
ولی باز نمی آیی و انگار روی حرفت نایستاده ای
و من خوب می دانم
با دروغ هایش زمین لعنتیست که زیر پایت نشسته است.
عزیز دلم!
وقتی رفتی
قلبم سکته مغزی کرد.
دکترها نبضم را گرفتند و
به زور با خودشان بردند.
حالا می فهمم
مادر بزرگ راست می گفت
مرگ اصلا درد ندارد!
شعر از احسان نوکندی
لالا،لا،لا چرا دنیا قشنگه
لالا،لا،لاشب و روزش دورنگه
لالا،لا،لاچرا مهتاب نخوابید
چرا بازم به روی برکه تابید
لالا،لا،لاسحر نزدیک بومه
چراغ آسمون تو خون
لالا،لالا خدا بازم نشسته
صدای قلب رویاتو بدونه
لا لا لا لایی، بی بی به گوشم
صدای پای دنیا رو می سازه
گذشته صد هزار لالا از اون روز
ولی انگار نه انگار، رنگ می بازه
****
لالا لا لا عزیزم دختر من
لالایی کن رو ناز بالشت دنیام
بخواب آروم و دنیا رو رها کن
با لبخند تو خوابت،گم شه غم هام
آهای مهتاب مبادا شب بتابی
که از جنس غروبه ،خواب چشماش
مبادا آسمون امشب بباری
صدای پات بیاد ویرون شه رویاش
آهای دنیا کمی آروم گذر کن
که خواب نازگلم مثل حریره
نلرزون بستر نرم تنش رو
که آب توی دلش ،آروم بگیره
لالا لا لا عزیز گل پسر من
تنت سخت و دلت گرم و لبت شاد
لالایی کن سرت رو شونه ی من
که شونت تکیه گاهم، باشه فردا
لالا لا لا پسر آروم بخوابی
که آرومه دلم از خواب چشمات
بخواب آروم که دنیا کم بیاره
پیش آروم ناز خیس پلکات
*****
لالا لا لا چرا دنیا قشنگه
زمین وآسمونش رنگارنگه
همش رنگ و همش رنگ و همش ناز
ولی قلب زمونش سنگه سنگه
****
پرنده روی بوم زندگی، هر روز می خونه
نسیم هر روز، سلام مارو تا اون، می رسونه
به باغ گل میگن ، تو خواب بمونه
که یک باغ پر از گل خونمونه
****
لا لا لا لا عزیزم باغ عمرم
نشسته رو تنت پروانه ی من
بذار دنیا نگیره از تن تو
همه عمر من و سرمایه ی من
****
لالا یی کن عزیزم ،چشم خستت
نذار واشه، رو زشتی های دنیا
بذار تو خواب بمونه تا بتونه
تو زیبا دیدنش بیدار بمونه
تنت پاک و دلت پاک و چشت پاک
قشنگی هاش و با دستات نگهدار
بذار دلتنگی هاش و واسه ی من
از اون شیرینیه رویاش و بردار
*****
گلم آروم گرفتی روی گلبرگ
مثه شبنم که رو تاب نسیمه
نذار نرمیش بلغزونه تنت رو
که خار گل همیشه در کمینه
گلم آروم گرفتی روی گلبرگ
بدون که ناز گل همیشگی نیست
بذار قطره بشی حتی تو دریا
که کار صبح و گل پیوستگی نیست
****
سرت رو برکش و دنیا رو بشناس
تا وقتی مثل کودک توی خوابی
که وقتی سرکشی کار دلت شد
نمی تونی مثه امشب بخوابی
بخواب آروم بخواب آروم گل من
نمی خوام بیشتر از این وقت چشمات و بگیرم
بخواب اروم که تو آرامش تو
واسه اون خواب معصومت بمیرم
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
ازمن جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند ازمن چه می ماند چز این تکرار پی در پی تکرار من در من مگر از من چه می ماند غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
در مصرع بعد هم تو را مي بوسم
ايراد ندارد !به کسي چه!اصلن
شعر خودم است من تو را مي بوسم!
بي دغدغه همچنان تو را مي بوسم
بي بوسه عزيز!در خودم مي پوسم
آنقدر به بوسه ي تو معتادم که
يک قافيه در ميان تو را مي بوسم
دل مي شود از تو قرص با يک بوسه
احوال مرا بپرس با يک بوسه
لبهاي تو نسخه ي مرا پيچيدند
صبح و شب و ظهر قرص با يک بوسه

فقط يك گام ديگر مانده تا پاي بلند دار
كمي آهسته تر شايد...نه محكم تر قدم بگذار
به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو
بيا اي جان بي ارزش، بيا دست از سرم بردار
خدا مي داند اي مردم، دلم چون ساقة گندم
نمي رقصد بجز با گل، نمي ميرد مگر با خار
نه با جن نسبتي دارم، نه از اقوام انسانم
مرا از من بگير و دست موجودي دگر بسپار
خودت بنشين قضاوت كن اگر تو جاي من بودي
چه مي گفتي به اين مردم، چه مي كردي به اين ديوار؟
خدايا گر چه كفر است اين ولي يك شب از اين شبها
فقط يك لحظه - يك لحظه - خودت را جاي من بگذار

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست..... .شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده !! "

یاد آن چشمی که بر من عاشقی را یاد داد روزگاری خوش برایم سینه ای دل دار داد
گریه ها و خنده ها کردیم در اغوش هم قلب سحرا گونه ام را خانه ای آباد داد
سفره مان رنگی نبود اما سراسر مهر بود هنجر خاموش من را فرصت فریاد داد
سایه ساری از محبت بر سر این زندگی روح در تن خفته ام را پیکری ازار داد
لیلی مجنون کجا عشق من و ومعشوقه ام عاشقی را یاد من شیرین تر از فرهاد داد
تا فلک بردی مرا با من چه ها کردی ولی عاقبت رفت و تمام هستیم برباد داد

آتش بزن بر جان من آری بسوزانم
من بی تو خاکم ، خرابم سخت ویرانم
حتی نگاهت نیز دردم را نمیفهمید
دیگر ز یادت رفته چشمان پریشانم
دردی که درمانش بودی ، کاش بودی
حالا که رفتی نیستی در فکر درمانم
شاید خطایی دیدی از من که رنجیدی
اما چه کردم با تو جز خوبی نمیدانم
ای آخرین تقدیر من در این دنیا
افتادم از پا و ببین اندوه پنهانم

من خیالاتی شدم یا اینکه اینجایی هنوز
واقعی هستی و یا هم جنس رویایی هنوز
باز میترسم مبادا سایه هایت گم شود
گرچه در چشمان من هر روز پیدایی هنوز
باوجود اینکه تو مثل حبابی گفته اند
در خیال عــــاشــــقـــــم مانند دریایی هنوز
چشم هایت را نگیر از من، کمی بگذار تا
اینکه از چشمت بفهمم بهترین هایی هنوز
بیت آخر که رسیدم سایه ات کم رنگ شود
وهم شیرینم نرو، اینجا تو از مایی هنوز